نخست ما در این نوشته سعی خواهیم کرد تا از خلال یک بررسی تاریخی/اسطوره ای و قیاس آن به لحاظ فرم/محتوا با جهان کنونی ، به جنبه ای از مسئله ی خشونت، یعنی خشونت روانی روا شونده بر زنان، بپردازیم. سپس و در نتیجه ی همین بررسی، پیش شرط های واقعی و شروط انضمامی حل مسئله را به گونه ای اجمالی مستدل خواهیم کرد.
بنابراین در وهله ی نخست باید دوره ای چند هزار ساله به عقب برگردیم : تا بدانجا که گونه ی انسانی خود را به صورت مشخص متمایز می کند و تاریخ انسان از تاریخ طبیعت بطور کلی، جدا می شود. البته بدیهی است که این انفکاک صرفاً صوری است و بطور دقیق تر تاریخ انسان بخشی از و در هم تنیده با تاریخ طبیعت است؛ به گونه ای که هرکدام بی دیگری یک مفهوم انتزاعی صرف است. به هر جهت ما بررسی خود را از کمی بعد از آن که انسان های نئاندرتال به وجود آمدند، آغاز می کنیم. دراین دوره به گله های انسانی برمی خوریم که دراثرنیازطبیعی به زنده ماندن ومقاومت دربرابر نیروهای تهاجمی طبیعت پدید آمده اند.[۱] افزون بر این، این گله ها نخستین تعین جامعه و هم چنین نخستین شکل خانواده هستند.
این موضوع از آن جهت برای ما حائز اهمیت است که مقولات مالکیت و دولت به معنای گسترده، اول بار از دل همین خانواده/جامعه سر برمی آورد. به این بحث باز می گردیم ــ اما گله های انسانی بنابر الگوی طبیعی با محوریت/مرکزیت مادر خانواده شکل گرفتند. این الگوبرداری بسیار ساده است : جنس مؤنث نماد زایش است. و به همین ترتیب تمام نمادهای زایش و باروری مؤنث هستند : از خورشید گرفته تا آفرودیت. تنها بعدها و در جامعه ی طبقاتی است که به موازات آفرودیت، دیونیزوس مذکر نماد باروری می شود و درواقع دیونیزوس را تنها می توان گونه ی مجعول آفرودیت تصور کرد.
این خانواده ی ابتدائی بیان ملموس تقسیم کار طبیعی، تقسیم کار بر پایه ی جنسیت، می باشد و با توسعه ی تقسیم کار و پدید آمدن تقسیم کار مادی/ ذهنی بتدریج ازهم می پاشد و دیگرگون می شود. به بیان دیگر، این شکل خانواده تنها می تواند برمبنای تقسیم کار زن/مرد وجود داشته باشد. این نوع تقسیم کار به نوبه ی خود مولد نخستین شکل خشونت روانی علیه زن است : در این نظام زن بنا به موقعیت محوری اش، به جنس لطیف/ زیبا بدل می شود و هم چنین در مقام ابژه ی عشق قرار می گیرد ــ و بدین گونه نطفه ی خشونت روانی شکل می بندد؛ چرا که سپس تر و در جامعه ی طبقاتی با سلب محوریت از زن، و باقی ماندن صرفاً عناوین لطیف/ زیبا و «مقام» دوست داشته شدن برای او، زن در خانه حبس و از فرایند تکامل تاریخ بشـــر حذف می شود. جامعه ی طبقاتی مردسالار با اعـطای مدال لطیف/ زیبا به زن، در واقع او را به مقام موجود پست تنزل می دهد ــ به این صورت تبعیض جنسی که قبلاً پیش شرط های امکان اش دردل نظام مادرشاهی مهیا شده بود، به مثابه اولین شکل خشونت روانی علیه زن، موجودیت می یابد.
پیش تر گفتیم که مالکیت و دولت برآمده از درون خانواده ی ابتدائی می باشند ــ مالکیت در واقع روی دیگر تقسیم کار است : « در حالی که تقسیم کار متوجه خود کار است، مالکیت به محصول کار اشاره دارد ». [۲] ــ بین گله های انسانی که ذکر شد، اغلب جنگ درمی گرفت. نتیجتاً بین گله های ضعیف در مقابل قوی ترها اتحادی شکل گرفت و بدین ترتیب قبیله ها پدید آمدند. نخستین شکل مالکیت در واقع مالکیت قبایل بر زمین/ قلمرو بود. هم زمان تقسیم کار مادی/ ذهنی در شرف تکوین بود و بنابراین تا شکل گرفتن مالکیت خصوصی و فروپاشی نظام مادرسالار مدت زیادی نمی پایید. نظام قبیله ای مادرسالار، از یک سو افتادن کلیت نظام مادرسالاری در سراشیبی سقوط، و از سوی دیگر خیزش دولت/ مذهب بود و اساساً نظام قبیله ای را باید اولین شکل دولت دانست. این هم زمانی موجد شرایطی شد که زن به مثابه ابژه ی قدرت قلمداد شود. این موقعیت زن در سراسر جامعه ی طبقاتی پابرجا مانده است ــ از یک سو و در بعد فردی، با شکل گرفتن خانواده ی پدرسالار، زن که هم زمان به کنج خانه تبعید شده بود، هم چون تمامی وسایل خانه، به مثابه کالایی تحت مالکیت مرد در آمد و بدین گونه مفهوم ناموس شکل گرفت؛ از سوی دیگر و در بعد اجتماعی، قلمروی قبیله که صرفاً بعنوان قلمروی زیست تصور می شد، با روی کار آمدن نظام پدرسالار و تثبیت مفهوم دولت، بتدریج معنای میهن به خود گرفت و هم چنان که در محیط خانه زن تحت تجاوز مالکیت مرد قرار گرفت، در جامعه نیز زمین ــ که یکی از نمادهای مؤنث باروری، و در واقع اولین نماد باروری پیش از تصعید نشانه ها به آسمان است ــ مورد دست اندازی دولت واقع شد: میهن همان ناموس اجتماعی شده است و میهن پرستی مترادف ناموس پرستی می باشد. دومین شکل خشونت روانی علیه زن بدین ترتیب در دو بعد خرد و کلان تحت عنوان مالکیت بر زن: ناموس/میهن پدید می آید.
تا اینجا ما به مسائلی در رابطه با منشأ پیدایش خشونت روانی در یک دوره ی تاریخی سرنوشت ساز اولیه پرداختیم. – البته باید متذکر شد که این دوره ی تاریخی را نباید با دوره ی اسطوره ای اشتباه گرفت. اسطوره صرفاً بعدها در جامعه ی طبقاتی با بازگشتی نوستالژیک و اغلب مجعول به جامعه ی پیشاطبقاتی و به موازات این دوره ی تاریخی شکل می گیرد ــ اکنون با گذاری چند هزارساله به جامعه ی امروزی پا می گذاریم. دوران کنونی نیز می تواند به همان میزان و البته در جهتی به لحاظ محتوا معکوس، یک دوران تاریخی سرنوشت ساز باشد. در پایان نوشته ی حاضر بیشتر به این مسأله خواهیم پرداخت ــ اما خشونت های پایه ای که بدان اشاره شد، در جامعه ی مدرن با همان محتوا و در فرمی ظاهراً متفاوت، در مقیاس گسترده تری به حیات خود ادامه می دهند. با صنعتی شدن وسیع جامعه و پیدایی سرمایه داری و جهان گیر شدن تدریجی آن، و با صریح شدن تضاد/ مبارزه ی طبقاتی در سطح دو طبقه ی بورژوازی/ پرولتاریا، طبقه ی مسلط محتوای ارزش/ فرهنگ سابق را در ضمن ارزش/ فرهنگ نوآورده ی خود و بنابراین به ظاهر در فرمی متفاوت حفظ کرد. اما این تفاوت صرفاً صوری است و اگر کمی دقیق شویم ارزش های بورژوازی حتا به لحاظ فرم نیز همان است .
ما در اینجا از پرداختن بیشتر به مقولات اساسی ای که در رابطه با جامعه ی ابتدائی مطرح کردیم ــ و کماکان در جامعه ی مدرن نیز به قوت خود باقی است ــ ، صرف نظر می کینم و به بررسی دو مقوله ی به ظاهر متفاوت با مقولات قبلی و با یکدیگر می پردازیم : ازدواج و آرایش/ مد . اما این تفاوت به سادگی می شکند : بورژوازی پیوسته می کوشد با افسانه پردازی و با دستگاه تبلیغاتی طویل و عریض خود، ازدواج را و نیز آرایش/ مد را امری ازلی و همیشگی جلوه دهد . این تصور بسیار کودکانه است، چرا که با رجوع به تاریخ جوامع ابتدایی و سیر ارزش/ فرهنگ در این جوامع خلاف آن را مشاهده می کنیم : در گله های انسانی اولیه اساساً چیزی بعنوان ازدواج وجود نداشت ــ سپس با تشکیل قبیله، نخستین شکل ازدواج، ازدواج گروهی، مقارن با تکوین مالکیت بر زمین و متناسب با آن پدید آمد ــ مرحله ی بعدی، چند همسری در دو مرحله به ترتیب زن محور و مرد محور می باشد، که همچنین مقارن است با شکل خاصی از مالکیت : مالکیت خصوصی ــ و بالاخره شکل کنونی ازدواج، ازدواج تک همسری، که درواقع ادامه ی فرم قبلی ، فرم چند همسری، است؛ همانگونه که مالکیت خصوصی جامعه ی سرمایه داری ادامه ی همان مالکیت خصوصی جامعه ی طبقاتی اولیه می باشد. خلاصه این که ازدواج بطورکلی ترجمان مالکیت بطور عام در رابطه ی زناشویی است، و ازدواج تک همسری بطور خاص ترجمه ی مالکیت خصوصی. به این ترتیب ازدواج در ارتباط تنگاتنگ با مسأله ی ناموس تحت حمایت دولت/ مذهب قرار می گیرد و در واقع رابطه ی این دو همانند رابطه ی تقسیم کار و مالکیت یک هم ارزی دوطرفه است. بنابراین ازدواج با رسمیت بخشیدن به ناموس، خود، جنبه ی دیگری از خشونت روانی روا شونده بر زن را شکل می دهد.
و اما مسأله ی دیگر مسأله ی آرایش/ مد است. در اینجا نیز بورژوازی به همان طریق قبل افسانه پردازی می کند : نیاز به زیبا بودن و بنابراین آرایش/ مد نیز امری ازلی و همیشگی نموده می شود. در این زمینه باید متوجه بود که اساساً یکی گرفتن آرایش با زیبایی مغالطه ای پایه ای است که در پس این تبلیغات بورژوازی پنهان است. گذشته از این، باید هم چنین دانست که آرایش به جهات دیگری پدیدار گشته و تاریخ آرایش/ مد جدا از تاریخ تکامل نیروهای مولده و تقسیم کار/ مالکیت نیست. انسان های جامعه ی ابتدایی برای مشخص نمودن سن و جنسیت، و سپس تر برای تفکیک اعضای قبایل از یکدیگر، به رنگ آمیزی بدن دست می زدند که این رنگ آمیزی خاص جنسیت معینی نبود و هر دو جنس زن و مرد را شامل می شد. بعدها و با پیدایش جامعه ی طبقاتی، این رنگ آمیزی بدن برای نشان دادن تعلق به طبقات مختلف بکار برده می شد ــ اساساً زنان طبقات فرادست با آرایش متفاوت و بکار بردن مواد و اشیای قیمتی به عنوان آرایش/ مد، خود را از زنان طبقات فرودست متمایز می ساختند. فرم تغییر چندانی نکرد اما محتوا دگرگون شد و ماهیتی ضد انسانی پیدا کرد. در جامعه ی مدرن علاوه بر این جنبه از کارکرد آرایش/ مد در جهت تحقیر زن طبقه ی کارگر، هم چنین می توان و باید به سود اقتصادی هنگفتی که از قبل این افسانه پردازی و تبلیغات به جیب بورژوازی سرازیر می شود، و نیز به ابتذال فرهنگی و سطحی نگری ای که درپی دارد، به عنوان معضلات هرچند جانبی اما عمده ی آن اشاره کرد. [۳]
باری به هرجهت، با دقت در موضوعاتی که مورد بحث واقع شد، و با بررسی اجمالی انواع دیگر خشونت علیه زن، می توان به این نکته پی برد که رهایی زن مستلزم تحقق چند شرط می باشد که می توان آنها را مضمحل شدن دولت و خانواده تعبیر کرد؛ شروطی که خود به صورت انضمامی و در پی یک پیش شرط واقعی متحقق می شوند ــ این پیش شرط اساسی همانا برانداختن جامعه ی طبقاتی در کلیت خویش است. به عبارت دیگر رهایی زن در جامعه ی طبقاتی ممکن نیست و بنابراین و به این صورت می توان با صراحت اعلام کرد که «رهایی زن، رهایی جامعه است».
پانوشت ها :
توضیح ــ در این نوشته از سه منبع عمده استفاده شده است، که پانوشت های حاضر در واقع ارجاع هایی است به متن این منابع.
[۱] زمینه ی تکامل اجتماعی / و.ل. کروف - ر.ک. متروپولسکی - ی.ا. زوبرینسکی، ترجمه ی ناصر زرافشان - علی افشاری، انتشارات آگاه، ۱۳۸۳.
این کتاب هم چنین با ترجمه ی پرویز بابایی توسط نشر آزاد مهر منتشر شده است.
[۲] ایدئولوژی آلمانی، فصل نخست، بخش II / کارل مارکس - فردریش انگلس، ترجمه ی پرویز بابایی، نشر چشمه، ۱۳۷۹.
[۳] مسأله ی زنان و روش مارکسیست ها، ذیل کتاب "آرایش، مد و بهره کشی از زنان" / ایولین رید، ترجمه ی افشنگ مقصودی، نشر گل آذین، ۱۳۸۱.