متنی که در زیر می خوانید، "نقد"ی است بر مقاله ی من با عنوان "کدام گربه، کدام دره، آقای ژیژک؟!"، که در قسمت نظرات سایت آزادی برابری طرح شده است؛ و در ادامه پاسخ من که در همان جا آمده است. اصل مطالب را می توانید اینجا ببینید.
الف ــ نقد
نا آشنا:
1- آخوند ها باید اول جمله یه بسم الله بگن وگرنه تمام گفتار کفر می شود. شما هم در حکم خداوندی در آمدی و از کفر ژیژاک گفتی که چرا اسمی از طبقه کارگر نبرده، تفاوتی با آخوند نمی کنی.
2- همان گونه شما و خوانندگان این مطلب می دانند، حتی آنان که خود فرهنگ لغت و واژه نامه سیاسی و دستور لغت می نویسند، در بیانات خود بر کوتاه و ساده نگاری تاکید دارند نه زور زدن به پیچاندن و جملات شکسته و چند خطی. مگر آنکه در پی کسب امری دیگرغیر از مطلب باشند.
3- بنده نه سنگ ژیژک را به سینه می زنم ونه اگر دیدم بر خلاف نظر و تحلیل من سخن گفت آن را در زیر پا و به هر روشی له کنم. از جمله تمثیل ایران به گربه. که گویا شما را برانگیخته است، چنانکه با وجود ملاحضات و محذورات قلم بدست گرفتید و به روشنگری پرداختید. و شاکی ازاینکه شان ما لاقل در حد سگ است نه گربه
4- ای کاش در مورد "تزتان" که اصلاحات ارضی باعث "خالی شدن زیر پای چپ" شد، بیشتر توضیح می دادید.امیدوارم شما هم نظر کسانی نباشید که که عقیده دارند جامعه باید به فلاکت و تباهی بی پایان برسد و سپس از درون آن جامعه سوسیالیستی عروج کند، به مانند مهدی موعود. و کاش می فرمودید زیر پای کدام چپ خالی شد؟ در جایی تمام جریانات چپ را " بورژوازی ملی مترقی " می نامید و در جایی صحبت از خالی شدن زیر پای آنکه وجود نداشته می کنید. آیا تناقضی مشاهده نمی کنید؟ و در جای دگر از ادبیات رهبر معظم استفاده کرده وچپ 57 را "کاریکاتور" می نامید
5- جهت روشن شدن موضع انفعالی خود که متوسل به گفتن " تبدیل طبقه کارگر به طبقه ای برای خود" و " آلترناتیو" "رادیکال" " قدرتمند " شده اید، در مجالی دیگر ما را مستفیض فرمایید.
ب ــ پاسخ
سیامک امین:
خانم/ آقای ناشناس
در ابتدا باید بگویم بسیار خرسندم که نوشته ام شما را این چنین برآشفته است! زمانی دادائیست ها می گفتند [و نئو دادائیست های امروز نیز به گونه ای تکرار می کنند] که یک اثر هنری باید در مخاطب نوعی حس انزجار یا تنفر برانگیزد ــ من نیز بنوعی بر این باورم که یک نوشته [یا بطور کلی یک موضع] چنانچه خشم بخشی از مخاطبان را در پی نداشته باشد، باید در محتوای آن شک کرد. از بابت صداقتی که در ابراز خشمتان به خرج داده اید، ازشما متشکرم!
اما در مورد اتهامات و پرسش هایتان:
1- از گفته هایتان به وضوح پیداست که شما به شکلی بسیار سطحی با یک متن برخورد می کنید. هیچ جای نوشته ی من بحث سر این نیست که آقای ژیژک "اسمی از طبقه ی کارگر" برده یا نبرده ــ اتفاقاً آقای ژیژک از این "اتهام" مبرا است؛ چرا که جایی در نوشته اش می نویسد: "سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه ی کارگر نیست، بلکه نهادی فوق العاده فاسد و قدرتمند ترین مرکز ثروت در کشور است"! ــ بحث این است که از نطر محتوا و مضمون تحلیل ایشان غیر طبقاتی است.
2- باید جسارت و بی ادبی مرا ببخشید که در ساحت سطحی نگران از ادبیاتی سطحی و نازل استفاده نمی کنم! قلم ام این گونه می چرخد و جز این در خواست و توان ام نیست. ــ از این گذشته، نوشته ی مورد بحث مخاطب عام ندارد، بلکه در درجه ی اول حلقه ای از دوستداران و خوانندگان ژیژک، و در درجه ی دوم طیف وسیع تری از کمونیست ها و فعالین چپ را خطاب قرار می دهد. چنانچه حتا دسته ی دوم را ملاک قرار دهیم، شخصاً فکر نمی کنم ادبیات من برای هیچ کدام از آنهایی که خود را در این طیف می یابند، "سخت" باشد!
3- گفتم که شما بسیار سطحی با یک نوشته برخورد می کنید. برای من به هیچ رو قابل تصور نیست که خواننده ای جدی از این جمله که "هیچ دولتی یک گربه نیست، بلکه حتا در ساده ترین شکل نمی تواند چیزی کمتر از یک گربه ـ سگ باشد" و کل پاراگراف مربوطه، چنین نتیجه بگیرد که گویا "تمثیل ایران به گربه" [بگذریم که این گزاره فاقد هر گونه معنایی است و منظور شما، خانم/ آقای ناشناس، به احتمال فراوان "تشبیه ایران به گربه" بوده است] مرا "برانگیخته است" و از این بابت "شاکی"ام که " شأن ما لاقل در حد سگ است نه گربه"!!! خانم/ آقای ناشناس، بنده ناسیونالیست نیستم که از تشبیه ایران به گربه برآشفته شوم! آقای ژیژک هم تمثیل کارتونی "گربه بر لبه ی پرتگاه" را در مورد دولت ایران بکار برده اند، نه در مورد "ایران". به نظر من این تمثیل از این نظر که "تشبیه ایران به گربه" را به یاد می آورد، بسیار هوشمندانه است. اگر پاراگراف مربوطه را با دقت بیشتری مطالعه بفرمائید، متوجه خواهید شد که نقد من نیز دقیقاً متوجه بکار بردن امری واحد [همچون گربه] در مقام امر متکثر دولت است [که من در اینجا جهت مقابله از تمثیل کارتونی "گربه ـ سگ" برای توضیح آن استفاده کرده ام]. اینجا هیچ بحث اخلاقی ای [از قبیل "شأن"] در میان نیست!
4- این سخن که اصلاحات سال 41 [و نه فقط اصلاحات ارضی] زیر پای چپ سنتی آن زمان را خالی کرد، نه یک "تز" است و نه متعلق به بنده می باشد. اگر به اسناد و خاطرات چپ سنتی قبل از انقلاب 57 در رابطه با "انقلاب سفید" شاه رجوع کنید، درمی یابید که چگونه "زیر پای چپ خالی شد"! در اینجا تنها بگویم که این امر به سبب افق تنگ چپ آن زمان اتفاق افتاد و این که اساساً پایگاه طبقاتی این چپ پرولتاریا نبود؛ چرا که افق چپ طبقه ی کارگر چیزی کمتر از لغو کار مزدی نیست. نکته ی دیگر این که در اینجا هیچ تناقضی وجود ندارد. من دو پاراگراف پایین تر دقیقاً اشاره کرده ام که چپی که زیر پایش خالی شد، چه نوع چپی است. و در ضمن هیچ جای نوشته گزاره ای دال بر "بورژوازی ملی مترقی نامیدن تمام جریانات چپ" وجود ندارد. آنچه من نوشته ام واج به واج چنین است:
" چپ خرده بورژوای آن زمان ایران، متأثر از فضای دوقطبی جهان در آن دوره و هم چنین جنبش های "ضد امپریالیستی" در کشورهای پیرامونی، تنها یک چپ "ضد امپریالیست" بود که در انقلاب 57 با تحلیل های پوپولیستی عموم خلقی و با توهم "بورژوازی ملی مترقی"، طبقه ی کارگر ایران را به پیشواز جنبش اسلامی ای برد که آقای خمینی در رأس آن قرار داشت. در دستگاه فکری و پراتیک سیاسی این چپ، مقولات طبقه و مبارزه ی طبقاتی، در پرتو مفاهیمی انتزاعی چون مرحله بندی انقلاب، محلی از اعراب نداشت. و تنها این نکته کافی است تا شمایل مترسک گونه ی این چپ را کاریکاتوروار به نمایش بگذارد!"
کاریکاتوروار بودن یا نبودن شمایل چنین چپی را خوانندگان خود قضاوت خواهند کرد!
5- شرح پراتیک سیاسی رادیکال در شرایط کنونی نیازمند توضیح من نیست، که گفتنی ها را تا اندازه ی زیادی دیگران گفته اند. با وجود این، تا آنجا که مقدور باشد در این باره خواهم نوشت.