<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یک اتفاق</title>
<link>http://1871.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 Nov 2009 12:36:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چپ دانشجوي‍‍ی؛ گفتگو با سايت اشتراك</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;... قبل از پاسخ به پرسش شما می خواهم نکته ای را مورد تأکید قرار دهم؛ و آن اینکه جنبش چپ دانشجویی ــ اگر نه بصورت مستقیم و برپایه ی تعلق طبقاتی افراد و نقش و جایگاه آنها در سازمان تولید ــ یک جنبش طبقاتی است، و اشتباه فاحشی مرتکب شده ایم اگر آن را در زمره ی مقولات آکادمیک قرار داده و با ابزار و محک مفاهیمی چون « اصالت سیاست » و نظرورزی های رمانتیک به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;[ &lt;EM&gt;این مطلب را در &lt;/EM&gt;&lt;A href=&quot;http://www.eshterak.net/2009/11/blog-post.html&quot; target=_blank&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سایت اشتراک&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;&lt;EM&gt; بخوانید&lt;/EM&gt; ]‍&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 12:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بامداد ِ یک گلوله</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;زنانگی در انگشتانم فرو می رود و باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماهتاب از دستان ِ تو جاری می شوم /      تفنگ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                   به دوش ام می گیرد و&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نگاه که در آرشیو ِ ذهنم کاشته ای&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;              مرا مرور می کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ملتهب بر سنگفرش ِ واژه ها ــ دشنه ها، سنگ ها،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سنگرها در گلویم سرود، سپیده، صبح می شوم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لب خندت را فندکی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که از جیبم بیرون می آید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                    و یک انقلابی سیگارش را روشن می کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                   حنجره را بامداد شده ام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                  مداد شده ام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و نوشته ام :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                     دست هایت کاش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                   کاشکی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                     و مین ها ذهنم را کاشته اند             مرور کرده بودم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که زن و گلوله&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همرزم ِ یورتمه ی باران و سنگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا از هرچه تهی بودم سنگری می سازم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در پنجره آفتاب می شود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                 آب می شود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                 پرومته تو را به انسان هدیه ای می بخشد،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و یک انقلابی سیگارش را روشن می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سیامک امین - قرنی آقایی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۹ شهریور ۸۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 20:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتصاب عمومی در خدمت کدام هدف؟</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در جریان تحولات اخیر مباحثاتی چند پیرامون مقوله ی اعتصاب عمومی صورت گرفته است. اخیراً رفیق پوریا راجی مجدداً این بحث را پیش کشیده است، و این بهانه ای شد تا چند کلمه ای پیرامون این مقوله بنویسم. رفیق پوریا راجی در نوشته ای با عنوان &quot; اعتصاب عمومی سرخ و دوراهی جنبش سبز&quot; به موضوع رویدادهای اخیر می پردازد و پس از تحلیل پاره ای از اجزای جنبش سبز، سعی در ارائه ی راهکاری رادیکال در قبال این جنبش دارد. وی در نهایت همچون بسیاری دیگر اعتصاب عمومی را &quot;راهگشا&quot; می داند. در نوشته ی حاضر سعی می کنم ابتدا زمینه های تحلیلی این نگرش را بشکافم و سپس به موضوع اعتصاب عمومی و بحث های پیرامون آن بپردازم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;[ &lt;EM&gt;این نوشته را هم چنین می توانید&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;A href=&quot;http://www.azady-barabary.info/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=3426:2009-08-28-22-40-20&amp;catid=46:2008-11-30-19-46-33&amp;Itemid=83&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;EM&gt;اینجا&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;EM&gt; نیز بخوانید&lt;/EM&gt; ]&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 01:25:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک پرسش و پاسخ</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;متنی که در زیر می خوانید، &quot;نقد&quot;ی است بر مقاله ی من با عنوان &quot;کدام گربه، کدام دره، آقای ژیژک؟!&quot;، که در قسمت نظرات سایت آزادی برابری طرح شده است؛ و در ادامه پاسخ من که در همان جا آمده است. اصل مطالب را می توانید &lt;a href=&quot;http://azady-barabary.info/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=3338:2009-08-08-13-01-32&amp;catid=46:2008-11-30-19-46-33&amp;Itemid=83&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;آزادی برابری&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;اینجا&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; ببینید.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;الف ــ نقد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;نا آشنا:    &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;1- آخوند ها باید اول جمله یه بسم الله بگن وگرنه تمام گفتار کفر می شود. شما هم در حکم خداوندی در آمدی و از کفر ژیژاک گفتی که چرا اسمی از طبقه کارگر نبرده، تفاوتی با آخوند نمی کنی.&lt;br /&gt;2- همان گونه شما و خوانندگان این مطلب می دانند، حتی آنان که خود فرهنگ لغت و واژه نامه سیاسی و دستور لغت می نویسند، در بیانات خود بر کوتاه و ساده نگاری تاکید دارند نه زور زدن به پیچاندن و جملات شکسته و چند خطی. مگر آنکه در پی کسب امری دیگرغیر از مطلب باشند.&lt;br /&gt;3- بنده نه سنگ ژیژک را به سینه می زنم ونه اگر دیدم بر خلاف نظر و تحلیل من سخن گفت آن را در زیر پا و به هر روشی له کنم. از جمله تمثیل ایران به گربه. که گویا شما را برانگیخته است، چنانکه با وجود ملاحضات و محذورات قلم بدست گرفتید و به روشنگری پرداختید. و شاکی ازاینکه شان ما لاقل در حد سگ است نه گربه&lt;br /&gt;4- ای کاش در مورد &quot;تزتان&quot; که اصلاحات ارضی باعث &quot;خالی شدن زیر پای چپ&quot; شد، بیشتر توضیح می دادید.امیدوارم شما هم نظر کسانی نباشید که که عقیده دارند جامعه باید به فلاکت و تباهی بی پایان برسد و سپس از درون آن جامعه سوسیالیستی عروج کند، به مانند مهدی موعود. و کاش می فرمودید زیر پای کدام چپ خالی شد؟ در جایی تمام جریانات چپ را &quot; بورژوازی ملی مترقی &quot; می نامید و در جایی صحبت از خالی شدن زیر پای آنکه وجود نداشته می کنید. آیا تناقضی مشاهده نمی کنید؟ و در جای دگر از ادبیات رهبر معظم استفاده کرده وچپ 57 را &quot;کاریکاتور&quot; می نامید &lt;br /&gt;5- جهت روشن شدن موضع انفعالی خود که متوسل به گفتن &quot; تبدیل طبقه کارگر به طبقه ای برای خود&quot; و &quot; آلترناتیو&quot; &quot;رادیکال&quot; &quot; قدرتمند &quot; شده اید، در مجالی دیگر ما را مستفیض فرمایید.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;ب ــ پاسخ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;سیامک امین:      &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خانم/ آقای ناشناس&lt;br /&gt;در ابتدا باید بگویم بسیار خرسندم که نوشته ام شما را این چنین برآشفته است! زمانی دادائیست ها می گفتند [و نئو دادائیست های امروز نیز به گونه ای تکرار می کنند] که یک اثر هنری باید در مخاطب نوعی حس انزجار یا تنفر برانگیزد ــ من نیز بنوعی بر این باورم که یک نوشته [یا بطور کلی یک موضع] چنانچه خشم بخشی از مخاطبان را در پی نداشته باشد، باید در محتوای آن شک کرد. از بابت صداقتی که در ابراز خشمتان به خرج داده اید، ازشما متشکرم!&lt;br /&gt;اما در مورد اتهامات و پرسش هایتان:&lt;br /&gt;1- از گفته هایتان به وضوح پیداست که شما به شکلی بسیار سطحی با یک متن برخورد می کنید. هیچ جای نوشته ی من بحث سر این نیست که آقای ژیژک &quot;اسمی از طبقه ی کارگر&quot; برده یا نبرده ــ اتفاقاً آقای ژیژک از این &quot;اتهام&quot; مبرا است؛ چرا که جایی در نوشته اش می نویسد: &quot;سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه ی کارگر نیست، بلکه نهادی فوق العاده فاسد و قدرتمند ترین مرکز ثروت در کشور است&quot;! ــ بحث این است که از نطر محتوا و مضمون تحلیل ایشان غیر طبقاتی است.&lt;br /&gt;2- باید جسارت و بی ادبی مرا ببخشید که در ساحت سطحی نگران از ادبیاتی سطحی و نازل استفاده نمی کنم! قلم ام این گونه می چرخد و جز این در خواست و توان ام نیست. ــ از این گذشته، نوشته ی مورد بحث مخاطب عام ندارد، بلکه در درجه ی اول حلقه ای از دوستداران و خوانندگان ژیژک، و در درجه ی دوم طیف وسیع تری از کمونیست ها و فعالین چپ را خطاب قرار می دهد. چنانچه حتا دسته ی دوم را ملاک قرار دهیم، شخصاً فکر نمی کنم ادبیات من برای هیچ کدام از آنهایی که خود را در این طیف می یابند، &quot;سخت&quot; باشد!&lt;br /&gt;3- گفتم که شما بسیار سطحی با یک نوشته برخورد می کنید. برای من به هیچ رو قابل تصور نیست که خواننده ای جدی از این جمله که &quot;هیچ دولتی یک گربه نیست، بلکه حتا در ساده ترین شکل نمی تواند چیزی کمتر از یک گربه ـ سگ باشد&quot; و کل پاراگراف مربوطه، چنین نتیجه بگیرد که گویا &quot;تمثیل ایران به گربه&quot; [بگذریم که این گزاره فاقد هر گونه معنایی است و منظور شما، خانم/ آقای ناشناس، به احتمال فراوان &quot;تشبیه ایران به گربه&quot; بوده است] مرا &quot;برانگیخته است&quot; و از این بابت &quot;شاکی&quot;ام که &quot; شأن ما لاقل در حد سگ است نه گربه&quot;!!! خانم/ آقای ناشناس، بنده ناسیونالیست نیستم که از تشبیه ایران به گربه برآشفته شوم! آقای ژیژک هم تمثیل کارتونی &quot;گربه بر لبه ی پرتگاه&quot; را در مورد دولت ایران بکار برده اند، نه در مورد &quot;ایران&quot;. به نظر من این تمثیل از این نظر که &quot;تشبیه ایران به گربه&quot; را به یاد می آورد، بسیار هوشمندانه است. اگر پاراگراف مربوطه را با دقت بیشتری مطالعه بفرمائید، متوجه خواهید شد که نقد من نیز دقیقاً متوجه بکار بردن امری واحد [همچون گربه] در مقام امر متکثر دولت است [که من در اینجا جهت مقابله از تمثیل کارتونی &quot;گربه ـ سگ&quot; برای توضیح آن استفاده کرده ام]. اینجا هیچ بحث اخلاقی ای [از قبیل &quot;شأن&quot;] در میان نیست!&lt;br /&gt;4- این سخن که اصلاحات سال 41 [و نه فقط اصلاحات ارضی] زیر پای چپ سنتی آن زمان را خالی کرد، نه یک &quot;تز&quot; است و نه متعلق به بنده می باشد. اگر به اسناد و خاطرات چپ سنتی قبل از انقلاب 57 در رابطه با &quot;انقلاب سفید&quot; شاه رجوع کنید، درمی یابید که چگونه &quot;زیر پای چپ خالی شد&quot;! در اینجا تنها بگویم که این امر به سبب افق تنگ چپ آن زمان اتفاق افتاد و این که اساساً پایگاه طبقاتی این چپ پرولتاریا نبود؛ چرا که افق چپ طبقه ی کارگر چیزی کمتر از لغو کار مزدی نیست. نکته ی دیگر این که در اینجا هیچ تناقضی وجود ندارد. من دو پاراگراف پایین تر دقیقاً اشاره کرده ام که چپی که زیر پایش خالی شد، چه نوع چپی است. و در ضمن هیچ جای نوشته گزاره ای دال بر &quot;بورژوازی ملی مترقی نامیدن تمام جریانات چپ&quot; وجود ندارد. آنچه من نوشته ام واج به واج چنین است: &lt;br /&gt;&quot; چپ خرده بورژوای آن زمان ایران، متأثر از فضای دوقطبی جهان در آن دوره و هم چنین جنبش های &quot;ضد امپریالیستی&quot; در کشورهای پیرامونی، تنها یک چپ &quot;ضد امپریالیست&quot; بود که در انقلاب 57 با تحلیل های پوپولیستی عموم خلقی و با توهم &quot;بورژوازی ملی مترقی&quot;، طبقه ی کارگر ایران را به پیشواز جنبش اسلامی ای برد که آقای خمینی در رأس آن قرار داشت. در دستگاه فکری و پراتیک سیاسی این چپ، مقولات طبقه و مبارزه ی طبقاتی، در پرتو مفاهیمی انتزاعی چون مرحله بندی انقلاب، محلی از اعراب نداشت. و تنها این نکته کافی است تا شمایل مترسک گونه ی این چپ را کاریکاتوروار به نمایش بگذارد!&quot;&lt;br /&gt;کاریکاتوروار بودن یا نبودن شمایل چنین چپی را خوانندگان خود قضاوت خواهند کرد!&lt;br /&gt;5- شرح پراتیک سیاسی رادیکال در شرایط کنونی نیازمند توضیح من نیست، که گفتنی ها را تا اندازه ی زیادی دیگران گفته اند. با وجود این، تا آنجا که مقدور باشد در این باره خواهم نوشت.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 21:52:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کدام گربه، کدام دره، آقای ژیژک ؟!</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;اسلاوی ژیژک چندی پیش در نوشته ای با عنوان &quot;آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟&quot;، که در نخستین نگاه یادآور موضع فوکو در قبال انقلاب 57 و تعبیر &quot;ایران، روح جهان بی روح&quot; اوست، به تحلیل رویدادهای اخیر ایران پرداخته است. این نوشته را در دو سطح می توان نقد کرد: نخست استنتاجات نادرستی که از اطلاعات نادرست می گیرد، و مهم تر البته، غیبت تعجب برانگیز جامعه، طبقات و مبارزه ی طبقاتی در متن این تحلیل. من در نوشته ی حاضر به سهم خود می کوشم با تمرکز بر سطح دوم، در خلال بحث وجه نخست را نیز تا آنجا که نیاز است بشکافم...&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;[ &lt;em&gt;این نوشته را هم چنین می توانید &lt;a href=&quot;http://azady-barabary.info/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=3338:2009-08-08-13-01-32&amp;catid=46:2008-11-30-19-46-33&amp;Itemid=83&quot; title=&quot;اینجا&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;اینجا&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; نیز بخوانید&lt;/em&gt; ] &lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;



</description>
<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 14:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بيانيه‌ کانون نويسندگان ايران درباره‌ رويدادهای خونين اخير</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>
&lt;div id=&quot;toolbar-articlebody&quot;&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سرانجام، انتخابات نمايشی و غيردموکراتيک خردادماه به
خون مردم رنگين شد. فرجام اين سناريوی ضددموکراتيک چيزی جز اين نمی‌توانست
باشد.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;
روزنه‌ی کوچکی مانند اين انتخابات، که حاکميت ناگزير از گشودن آن بود،
کافی بود تا خواسته‌های سرکوب‌شده و انباشته‌ی مردم از آن فوران کند و به
موجی گسترده بدل شود که در روزهای گذشته شاهد آن بوده‌ايم. ما بدون توجه
به بازی قدرتی که ميان نامزدها و جناح‌های مختلف ساختار قدرت در جريان
است، و جدا از سوداهايی که گردانندگان نمايش انتخابات در سر دارند، سرکوب
مردم و به خاک و خون کشيدن جوانان آزادی‌خواه اين سرزمين را محکوم می‌کنيم
و بر اين باوريم که تا آزادی بی‌قيد و شرط احزاب، سنديکاها،‌ اتحاديه‌ها و
انجمن‌های آزاد و مستقل تأمين نشود، تا آزادی انديشه و بيان بی‌هيچ حصر و
استثنا محقق نشود، تا بساط سرکوب به طور جدی و کامل برچيده نشود، مشکل
مرحله‌ی کنونی تاريخ جامعه‌ی ما حل نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;به سرکوب و کشتار مردم پايان دهيد! به اراده‌ی مردم گردن نهيد!&lt;br /&gt;
کانون نويسندگان ايران&lt;br /&gt;
۲۶ خرداد ۱۳۸۸  &lt;/div&gt;


&lt;/div&gt;


			  
				
				
</description>
<pubDate>Fri, 19 Jun 2009 13:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جمعبندی سه ساله: تحلیلی از گذشته و رویکردی به آینده</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با شکست انقلاب ۵۷ و تصرف دوباره قدرت سیاسی به نفع طبقه صاحب سرمایه و پایان پروسه تثبیت ساختاری پس از انقلاب و آغاز فرایند برونگرایی ساختاری نظام سرمایه سالار ایران و اولویت یافتن سیاست های نئولیبرالی منطبق با برنامه جهانی سرمایه داری در تصمیم گیریهای والیان قدرت، به صورت عینی و مادی فضای اجتماعی ایران برای باززایی یک نسل جدید چپ آماده گشت. از طرفی دیگر شکست دیدگاه های اصلاح طلبانه و فروریختن توهمات دموکراتیزاسیون از بالا و عقب نشینی آلترناتیوهای رفرمیستی، کانتکست سیاسی را برای عروج چپ در عرصه اجتماعی، مساعد نمود. در فضای بین المللی نیز شکست سیاست های سرمایه مالی جهان حاکم، هم در فاز اقتصادی که به انکشاف بحران های ماهوی آن (مانند بحرانی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کند) و شکستن فشار آن بر دوش طبقات فرودست جامعه می انجامد و هم در فاز سیاسی که در واقع پیش برد خطوط متناسب با منطق سود است و به بحرانهای سیاسی و زد و خوردها و جنگ های بزرگ (مانند جنگهای عراق، افغانستان و گرجستان) می انجامد، اسطوره های پایان تاریخ و زندگی به  مثابه قرن ها زیستن در وضع موجود را با فروپاشی مواجه کرد. همه اینها در کنار انکشاف و گسترش جنبش های رادیکالی چون کارگری، دانشجویی و زنان در کلیت خود زمینه را برای ایجاد و بسط یک جبهه چپ در جنبش دانشجویی فراهم کرد که وظیفه خود را پیشبرد افق کارگری و سوسیالیستی و هژمونی کردن آن در جنبش دانشجویی و مقابله با خطوط لیبرالی و رفرمیستی و مدافع وضع موجود و پیگیری مطالبات دانشجویان تعریف نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پس از چند سال پراتیک چپ دانشجویی، از سال ۱۳۸۱، با اعلام موجودیت خود در بهار ۱۳۸۵ توانستند با ایجاد انسجام و همبستگی در این جبهه دست بالا را پیدا کرده و پیش برنده اصلی خط چپ در دانشگاه باشد. لیکن پس از تجمع ۱۳ آذر در دانشگاه تهران و دستگیری بیش از ۷۰ تن از فعالین این جریان در تهران و شهرستانها این حرکت با ضربه ای مواجه گشت که آنرا به سرکوب پلیس تقلیل داد. ضربه ای که به مخدوش شدن خط سیاسی و نحوه و چگونگی عملکرد گذشته آن، هم در نزد فعالین این جریان و هم در نزد اکتیویست های دیگر جریانها و جنبشها منجر گشت. در اینجا لازم است ذکر گردد که این نگاه با تردید به عملکرد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در همان مقاطع نزدیک به ۱۳ آذر نیز شروع شده بود. و به نوع ضربه پس از ۱۳ آذر باعث به وقفه افتادن این امر گشت. نیاز به تاکید نیست که نقد گذشته و درک ضرورت های برآمده از واقعیت و ترتیب اثر آن در پراتیک و پلاتفرم و استراتژی این جریان، قاعده ای است که هر نیروی مترقی، پیوسته باید با آن هماهنگ باشد و این امر رانه دیالکتیک ما برای نگارش این بیانیه بوده است. ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب برای پاسخ به سوالهایی که واقعیت سیاسی کنونی در برابر ما قرار داده است، با نوشتن این بیانیه شروع کرده و اعتقاد ما بر این است که بایستی پیشترها به این پرسشها پاسخ داده می شد تا راه برای پیشروی هر چه سریع تر باز می گردید. لیکن با توجه به مشکلات یک سال و چند ماه اخیر این امر تاکنون به تعویق افتاده است. ما در اینجا در کنار نکات مثبت فعالیت گذشته داب چون ایجاد یک جناح قدرتمند و رادیکال چپ در جنبش دانشجویی و تثبیت چپ پس از دو دهه در فضای دانشگاه و طرح شعارهای استراتژیک صحیح، به تحلیل گذشته و مسائل پس از ۱۳ آذر و پیش رو خواهیم پرداخت. که نقطه نظرات خود را در بندهای زیر به طور خلاصه بیان خواهیم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;۱-      جنبش دانشجویی بواسطه ی موقتی بودن حضور دانشجویان در دانشگاه امکان سازمانیابی منسجم و پایدار ندارد، مگر اینکه یک پایگاه سیاسی پایدار در خارج از دانشگاه این امکان را به آن بدهد. دیگر اینکه بدلیل حضور در فضای دانشگاه و بیرون افتادن دانشجویان از چرخه ی تولید سرمایه، انتخاب سیاسی دانشجو نمی تواند بصورت کامل متکی بر پایگاه طبقاتی اش باشد. و در نتیجه این انتخاب متأثر از تفکرات عرضه شده در فضای جامعه و دانشگاه است. در این میان اندیشه ای که قدرت اقناع بیشتری داشته باشد، برد وسیعتری پیدا می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;جنبش چپ دانشجویی بعنوان یک قطب جنبش دانشجویی به سبب مسلح شدن به ایدئولوژی طبقه ی کارگر در تضاد با ایدئولوژی مسلط قرار می گیرد، که بواسطه ی این امر نقش اصلی آن تبلیغ و ترویج ایدئولوژی طبقه ی کارگر و نقد ایدئولوژی حاکم و هم چنین هرگونه اندیشه ی انحرافی جنبش چپ تعریف می شود. در شرایط سیاسی کنونی که حضور احزاب چپ در جامعه با ممنوعیت روبروست، و امکان تشکل یابی کارگری با مشکلات عدیده ای مواجه است، و هم چنین بدلیل نبود رسانه و تریبون حامی منافع طبقاتی طبقه ی کارگر، جنبش چپ دانشجویی رسالت و جایگاه خاصی پیدا می کند، چرا که این جریان بواسطه ی علنی بودن تبدیل به یکی از تریبون های اصلی جریان چپ در جامعه می گردد. بدین سبب است که جریان چپ دانشجویی نقشی پیشرو در مبارزات طبقه ی کارگر ایفا می کند. با وجود این وظایف و ویژگی ها، محدودیت هایی نیز به جنبش چپ دانشجویی تحمیل می شود؛ یک سازمان سیاسی چپ داخل کشور که جنبش چپ بتواند در ارتباط ارگانیک با آن باشد، وجود ندارد. و ارتباط با احزاب سیاسی خارج از کشور نیز دارای مشکلات ساختاری عمیقی می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;الف) در وهله ی اول این ارتباط با ماهیت علنی جریان چپ دانشجویی در تضاد است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;ب) ثانیاً بدلیل عدم وجود تشکیلات علنی این احزاب در داخل، جریان چپ دانشجویی در صورت برقراری ارتباط با این احزاب، بدان سو کشانده می شود که علاوه بر انجام وظایف جنبشی خود، نقش تشکیلات علنی این احزاب را نیز بعهده بگیرد. در این شرایط است که بنابه خاصیت ها و محدودیت هایی که برای جنبش دانشجویی برشمردیم، این ارتباط منجربه مغشوش شدن وظایف سیاسی این جنبش شده و در بهترین حالت مبدل به یک حالت دوگانه ی ناقص می گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;۲- دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بعنوان بزرگترین تجربه و تشکل چپ دانشجویی در دو دهه ی اخیر، در خرداد ماه ۸۵ با بیانیه ی &quot;دانشگاه پادگان نیست&quot; اعلام موجودیت کرد، که در این بیانیه پلاتفرم خویش را با مطالبات و شعارهای &quot;آزادی برابری&quot;، &quot;دانشگاه پادگان نیست&quot;، و &quot;پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی&quot; مطرح نمود. هر کدام از این شعارها مطالبات وسیعی در سطح جامعه و دانشگاه را نمایندگی می کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;شعار آزادی خواهی و برابری طلبی چپ دانشجویی اساساً متفوت از معنای لیبرالی آزادی و برابری است. آزادی از منظر لیبرالیسم به معنای آزادی در فروش نیروی کار است، و برابری در جامعه ی لیبرال سرمایه داری فقط در روبنای حقوقی آن محقق می شود. اما از نظر مارکسیزم آزادی به مثابه آزادی انسان از یوغ استثمار سرمایه، و برابری به معنای توزیع عادلانه ی ثروت (از هرکس به اندازه ی توان اش، و به هرکس به اندازه ی نیازش) می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;شعار &quot;دانشگاه پادگان نیست&quot; اساساً برآیند اعتراضات دانشجویان و اساتید نسبت به فضای پلیسی، سرکوب، احکام انضباطی، نوع پوشش اجباری، حذف و ستاره دار شدن دانشجویان و اساتید مطرح شد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خواسته ی &quot; پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی&quot; صرفاً یک شعار نبوده، بلکه امر استراتژیک دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بوده و هست.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;پراتیک &quot;دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب&quot; بر دو محور حیاتی علنی بودن در فعالیت، و شورایی بودن در تصمیم گیری استوار است که این دو مؤلفه جزء لاینفک پرنسیب های جریان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب می باشد و آن را بعنوان خط قرمزهای خود همیشه مد نظر داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;۳-      جامعه ی ایران از جنبش مشروطه به این سو همواره خواستار تغییر و تحولات اساسی در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بوده است که این روند با توجه به توازن قوای موجود بین جنبش های دگرگونی خواه و نیروی حاکم فراز و نشیب داشته است. با این وجود در تمام این تاریخ عموماً فضای سرکوب غالب است. &quot;جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب&quot; نیز از این واقعیت مستثنی نیست؛ کما اینکه با توجه به هژمونی &quot;د.ا.ب&quot; در دانشگاه ها نشانه های سرکوب قبل از ۱۳ آذر ۸۶ به وضوح دیده می شد. اگرچه این سرکوب غیرقابل اجتناب می نمود، با این همه، سرکوب لزوماً به وارد آمدن ضربه درچنین مقیاسی نمی انجامید. آنچه ضربه را در این ابعاد به &quot;د.ا.ب&quot; تحمیل کرد، این مسأله بود که بخشی از استراتژی ما دچار خطا شد. این خطا از آنجا شکل گرفت که &quot;د.ا.ب&quot; وارد روند سیاسی نادرستی شد مبتنی بر این که علاوه بر ایفای نقش خود، به سمت تقبل وظایف یک حزب سیاسی در خارج از دانشگاه گرایش پیدا کرد. این امر باعث تداخل دو نوع سبک کار متفاوت شد و در مقاطعی این بخش از استراتژی کل استراتژی &quot;د.ا.ب&quot; را تحت الشعاع خود قرار داد. بعنوان مثال، ایجاد و بسط مکانیزم های برقراری یک پیوند ارگانیک بین جنبش های اجتماعی از مهم ترین وظایف یک حزب مترقی است؛ وظیفه ای که &quot;داب&quot; در مقطعی به نادرست تصمیم به انجام آن گرفت. این در حالی است که نقش صحیح و به لحاظ سیاسی رادیکال یک تشکل چپ دانشجویی در این عرصه آژیته کردن فضای دانشگاه به نفع جنبش های اجتماعی است. نتیجه ی عملی این خطا تبدیل سرکوب ۱۳ آذر به ضربه ای عمیق بر پیکره ی این جریان بود. این در صورتی است که بنابه تحلیل ما، سرکوب و دستگیری دانشجویان چپ توسط دستگاه پلیس در این مقطع امری بود که بدلیل گسترش و هژمونی جریان چپ در محیط دانشگاه صورت گرفت. لیکن تبدیل سرکوب به ضربه و تداوم آن محصول این اشتباه در استراتژی بوده است. پیامد این ضربه منفعل شدن بخشی از فعالین د.ا.ب و تبعید اجباری بخشی دیگر از آن، و هم چنین از دست رفتن زمان برای ما و به نفع جریانات اپورتونیست، واپس گرا و سنتی شد که به لحاظ خط سیاسی و تحلیل شرایط روز در بهترین حالت &quot;سوسیال دمکرات رفرمیست&quot; محسوب می شوند. بخشی از تأثیرات منفی این جریانات را می توان این گونه ارزیابی کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;ــ منتسب کردن کلیت &quot;داب&quot; به احزاب خارج از کشور، از سوی آنها منجر به تداوم ضربه و ایجاد جو بی اعتمادی در میان توده ی دانشجویان نسبت به جریان چپ دانشجویی گشت. در حالی که دلیل اتخاذ این سیاست از سوی آنها، ارزیابی و تحلیل اشتباه آنها از جنبش دانشجویی بود. امر آنها نه اشتباه بودن ماهیت وابستگی تشکیلاتی کلیت چپ دانشجویی، بلکه به مثابه یک هدف سیاسی، شیفت این وابستگی از یک حزب خاص (به باور آنها) به جریان متبوع خویش بود.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;ــ در کنار این جریانات منتقد &quot;د.ا.ب&quot;، عده ای از چهره های سیاسی طرد شده و منفرد این فرصت را جهت ایجاد هویت سیاسی برای خویش مغتنم دانستند. این کنش آنها به مثابه مصداق بارز اولویت دادن منافع شخصی بر منافع جنبشی چپ، از همان ابتدا محکوم به شکست بوده؛ چرا که نه معطوف به پیشبرد خط چپ در فضای دانشگاه، بلکه متمایل به هویت سازی شخصی، غیر جنبشی و غیر سیاسی به نفع خویش است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;آنچه که ما نویسندگان این بیانیه را به نوشتن این سطور ترغیب نموده، این است که در راستای رشد و ارتقاء چپ و پیشبرد افق کارگری در دانشگاه عنوان می داریم که &quot;د.ا.ب&quot; جهت نیل به این افق ها و اهداف باید سرخط های زیر را مورد توجه جدی قرار دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;۱-      نهادینه کردن این امر که &quot;د.ا.ب&quot; صرفاً یک تشکل دانشجویی می باشد؛ و تأکید بر عدم ارتباط با احزاب به منزله ی خط قرمز کلیت د.ا.ب برای جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته و نیفتادن در مناسباتی که تنها جریانی با مختصات یک حزب لنینی توانایی ایفای آنها را دارا می باشد؛ و در یک کلام ایستادن &quot;د.ا.ب&quot; بر روی پایه های دانشجویی  خویش.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;۲-      حرکت دوباره به سمت تشکل بخشی به جنبش دانشجویی با حفظ پرنسیب های رادیکال گذشته ی خود، و جلوگیری از انحراف این جریان به سمت رفرمیسم در مقاطع حساس و تاریخی در آینده.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;دست آخر اینکه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مانند هر کمونیست دیگری به حزب لنینی معتقد بوده و بصورت تئوریک پایبند به آن می باشد، اما در حال حاضر هیچ یک از احزاب موجود را تجسم چنین حزبی نمی داند. هم چنین این بیانیه را همچون جمع بندی نظرات و بحث های فراوانی که طی یک سال و اندی در این مجموعه صورت گرفته است، قلمداد نموده و اعلام می داریم که به این بیانیه خلاصه نخواهد شد و اثرات آن در خطوط سیاسی و تئوریک و سبک کار ما در آینده متبلور خواهد گشت.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;زنده باد آزادی و برابری&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ایران&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;۳۱/۲/۱۳۸۸ &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 May 2009 22:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>که خیابان مست می شود ـــ</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
شاید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انسان حتا یک شعار&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انسان شاید یک زخم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;                              حتا ـــ&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و فریادی گلوله می شکوفم ـــ باران       بارانی     رگبار&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تا هر خیابان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;                  برهنه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;                             راه می رود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به پستوی باد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;که سنگر&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و دست تو دوگانه ی غریو و تفنگ می شوی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و دستان تو غریو یگانه ی تفنگ ـــ تصویر&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و دستان غریو گونه ی تفنگ        تصویر تو می شکوفم ـــ&lt;/p&gt;&lt;p&gt;                                                                         فریاد .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انسان عاصی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انسان سخت یک شعر&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به پستوی باد&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;                      تا از زخـم سـیگار سـنگین شهـر انـفـــرادی&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;                      چپ لیـبرال خسته کننده ی ناسـیونالیست&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;                      افراطی ذهن گــرای بی خـاصیت ارتـجاعی&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;                      پست مدرن آنارشیست پوپر پرست معترض&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;                      قانونگذار ضد کمونیست بورژوای فرمال سرگشته ـــ&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;به آغوش تو پناه می برم ـــ تفنگ&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;که شاید&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;زخم گلوله ی انسان یک غریو حتا&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;                                            برهنه می شوی ـــ سنگر .&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Apr 2009 18:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعری به مناسبت 8 مارس</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;علیه سبیل&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خیابان دروغ استفراغ ام می کند صورت یک دختر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر گرده ام تازیانه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                          هزار تازیانه از چشمان تابلویی بی هویت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خیابان دروغ بر گرده ام می نشینم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاش به هیچ جمله ی شرطی ختم نمی شود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                اگر می توانیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دختر از پاهای بسته استفراغ می شود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و خیابان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر سبیل خود افتخار می کند به می گویم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به می اندیشم پس هستم ــ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                  هستی ــ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هست ما را با امواج رادیویی به ضیافت بمب هیدروژنی برده اید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می برید بازی ی بازگشت به حافظه ی تاریخی ی صرفاً کتبی را&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                         اگر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سبیل ــ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چشمان یک دختر توافق می شود با صورت یک تابلو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرضاً عادلانه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که آگهی ی تبلیغاتی خواب می رود یک بوسه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا خواب می بینید بر گرده ام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                          اما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدبختانه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما از شما استقبال می کنیم،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خیابان های احمق سبیل !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قطعاً مشخصات خود را در فرم های دسته جمعی مرقوم بفرمائید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا اعدام تان کنیم !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Mar 2009 16:13:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای محمد پورعبدالله</title>
<link>http://1871.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot; شب&lt;FONT color=#006699&gt;&lt;A class=thumbnail title=title href=&quot;http://www.azady-barabary.org/images/stories/mabdula1.JPG&quot; target=_blank rel=lightbox&gt;&lt;IMG title=title style=&quot;MARGIN: 5px; WIDTH: 189px; HEIGHT: 222px&quot; height=248 alt=alt src=&quot;http://www.azady-barabary.org/plugins/content/mavikthumbnails/thumbnails/209x248-images-stories-mabdula1.JPG&quot; width=209 align=left&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; / با گلوی خونین&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; / خوانده است / &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دیرگاه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دریا / &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نشسته سرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یک شاخه&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; / در سیاهی ی جنگل / &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به سوی نور /&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فریاد می کشد.&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جهانی ست وارونه و تحیر برانگیز؛ جهانی بی هویت و بی اصالت؛ جهانی که همه چیز آن شکل یک کمدی تراژیک به خود گرفته است؛ جهانی که در آن احمدی نژاد &quot;آدام اسمیت&quot; شده است، بوش &quot;سوسیالیست&quot;، و اوباما &quot;منجی بشریت&quot; ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حدود صد و پنجاه سال پس از انتشار &quot;کاپیتال&quot;، در اوج بحران سرمایه داری، در حالی که وال استریت دچار زلزله می شود، در حالی که نئو کنسرواتیوهای غرب به تعبیر رقبای درون سیستمی شان &quot;سوسیالیست&quot; شده اند، در حالی که سرمایه های کلان را یکی پس از دیگری دولتی اعلام می کنند، در حالی که کارخانجات بزرگ به بهای &quot;طبیعی&quot; بیکاری میلیون ها انسان در تلاش برای رهیدن از باتلاق ورشکستگی دست و پا می زنند، در حالی که یک میلیون نفر در فرانسه دست به اعتصاب می زنند، و در حالی که مارکس و منطق مارکس بر تارک همه ی نزاع ها مقتدرانه خودنمایی می کند ــ  کسی در گوشه ای از جهان پیدا می شود، پای خود و &quot;هم قطاران&quot; اش را از دایره ی بحران اقتصاد شدیداً &quot;جهانی شده&quot; بیرون می بیند و در باب رابطه ی هارمونیک مالکیت خصوصی و عدالت داد سخن می دهد!  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این بی نظمی، این وارونه گی، این بلبشوی تودرتو نظم دراماتیک جامعه ی طبقاتی است. جامعه ی طبقاتی از اساس بر پایه ی قلب ارزش ها و تهی کردن هر چیز از محتوایش استوار است : هالیوود فیلم &quot;چه گوارا&quot; می سازد، و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ترانه ی &quot;آفتاب کاران جنگل&quot; را پخش می کند!  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در این میان وقتی احمدی نژاد &quot;آدام اسمیت&quot; می شود، پورعبدالله لابد &quot;کارل مارکس&quot; است. و وقتی جهان ما وارونه است، پورعبدالله لابد با چشمانی از حدقه درآمده به زندان می افتد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آدام اسمیت اما این شعر را هرگز نشنیده بود: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;... اما امروز و فردا،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;           چندان که غرابان و کرکسان نابود شوند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آفتاب جاودانه خواهد درخشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;                 نبرد نهائی ست این ...&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Feb 2009 12:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1871&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>1871</dc:creator>
<guid>http://1871.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
